تبلیغات
نبش قلب - هیجده سالگی
می نویسم که گریه نکنم

هیجده سالگی

چهارشنبه 14 بهمن 1394 12:19 ب.ظ

نویسنده : نگـــار غفــــاری

هیجده سالگی دور...
چه بیصدا گذشت و فرسود 
میان آن همه غفلت و بی چاره گی،
میان جهل و تنهایی های زنده گی،
چه ناباورانه عشق را باختم

دریغ آن هیجده سالگی که بی تو گذشت...
آن شور جوانه گی ، و آن هیجان پروانگی
حیف آن روزهای جنون و نیاز،
حیف آن هیجده سالگی های پر ناز،
چه دور بودی آن روزهای بی تو،
کجا بودی آن شب های بی نور؟
در آن شب بیداری های ناز و و نیاز،
در آن نبض تند قلبی پر از رمز و راز،
کجا بودی در آن هیجده سالگیهای وحشی؟
چه روزها که بسر شد، 
چه شام شبی که سحر شد،
چه حیف که تو نبودی، 
به ناز دلم نربودی،
کنون زنی روبه سی سالگی،
روزهای باخته را می بینم
و تو در میان این روزهایم 
چونان ماه تمامی به شبهایم
هنوز بیقرار میشوم از عشق
هنوز دلم تاب میرود به نگاهت
هنوز عشق و هنوز تو
ولی چه حیف که بی تو گذشت
بی تو،  آن هیجده سالگی 





دیدگاه ها : نظرات
آخرین ویرایش: چهارشنبه 14 بهمن 1394 12:45 ب.ظ